منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 496
بازديد کل : 2053687
 
   
شهدای اهل سنت ایران قسمت ششم
تاريخ درج:  2013-03-24  تعداد بازديد:  536
- علامه ابوالفضل برقعی ایشان اهل قم بوده و صاحب تاليفاتي زيادی، از جمله، تفسیر «تابشی از قرآن» که در دو مجلد و به زبان فارسی می‌باشد، هستند. و کتاب «مختصرمنهاج السنة» ابن تیمیه رحمه الله که امام ذهبی آن را خلاصه کرده بود را چهل سال قبل به فارسی ترجمه نمودند. نام كامل: سید ابوالفضل ابن الرضا برقعی قمی، متولد ۱۲۸۷ - وفات ۱۳۷۰). خانواده و دوران جوانی: او در شهر قم و در خانواده‌ای شیعه مذهب به دنیا آمد. پدرش فردی زاهد و فقیر بود. مادرش سکینه سلطان، دختر شیخ غلام‌ رضا قمی بود. برقعی از سن

 

- علامه ابوالفضل برقعی

 

ایشان اهل قم بوده و صاحب تاليفاتي زيادی، از جمله، تفسیر «تابشی از قرآن» که در دو مجلد و به زبان فارسی می‌باشد، هستند. و کتاب «مختصرمنهاج السنة» ابن تیمیه رحمه الله که امام ذهبی آن را خلاصه کرده بود را چهل سال قبل به فارسی ترجمه نمودند.

نام كامل:

 سید ابوالفضل ابن الرضا برقعی قمی، متولد ۱۲۸۷ - وفات ۱۳۷۰).

خانواده و دوران جوانی:

او در شهر قم و در خانواده‌ای شیعه مذهب به دنیا آمد. پدرش فردی زاهد و فقیر بود. مادرش سکینه سلطان، دختر شیخ غلام‌ رضا قمی بود. برقعی از سن ده سالگی پای در مکتب گذاشت، تعلیم و قرائت قرآن را فراگرفت و سپس نزد شیخ عبدالکریم حائری از عالمان سرشناس شیعه رفت تا مراحل تحصیلش را ادامه دهد. او برای تخصص در علم فقه و اصول فقه به نجف رفت و سه سال در آنجا سپری کرد و از مرجع شیعه سید ابوالحسن اصفهانی کسب علم نمود. آیت الله برقعی قبل از مراجعت به ایران، تصدیق اجتهاد را از سید ابوالحسن اصفهانی دریافت کرد. پس از ورود به ایران وی علاوه بر تدریس و تحقیق در علوم دینی، مسائل سیاسی را نیز پی گیری می‌کرد. او به آیت الله کاشانی علاقه داشت و وقتی کاشانی در تبعید بود، آیت الله برقعی با وی ارتباط داشت و هنگامیکه آیت الله کاشانی به ایران بازگشت این ارتباط صمیمی‌تر و گرم‌تر شد و به امامت مسجد گذر وزیردفتر منسوب شد.

تغییر دیدگاه آیت الله برقعی پس از تحقیقات و مطالعاتی که در زمینه علوم دینی کرده بود، در سن ۴۵ سالگی مدعی شد که در مذهب شیعه، خرافات زیادی وجود دارد که خلاف متون دینی هستند، سعی کرد تا با این خرافات مبارزه کند. از آن به بعد، وی اصلاحاتی در ایده و نظرهای خود ایجاد کرد، از جمله؛ مخالفت با بزرگ نمایی علی بن ابیطالب، زیر سؤال بردن توسل به امامان و محدود کردن خمس تنها برای غنایم جنگی، هم چنین او انتقاداتی نیز به حوزه علمیه و برخی روحانیون کرد. وی معتقد بود که «قرآن احتیاج به تفسیر ندارد، چون تفسیر نظر انسانی است در حالی‌که قرآن سخنان خداوند است و هر فرقه‌ای به نفع خودش قرآن را تفسیر می‌کند اما باید برای غیر عرب زبان، قرآن را خوب ترجمه نمود نه تفسیر».

وی در کتاب «تضاد مفاتیح ‌الجنان با قرآن» می‌گوید:

از جمله خرافاتی که در میان عوام مسلمین حتی در میان عالم نمایان رواج دارد و نتیجه سکوت علما است، اعتقاد به کرامات و معجزات از قبور ائمه یا اعقاب آن‌ها و سایر بزرگان دین است. در حالی که چنین اعتقاداتی مخالف اصل «توحید» و عقاید اصیل اسلامی و قرآنی است.

آثار:

در سال‌های اخیر اکثر آثار وی در خارج از ایران و بطور عمده توسط منابع اهل سنت منتشر شده‌است نزدیک به هشتاد کتاب تالیف و ترجمه کرده، علامه برقعی خودش  کتاب‌هایی که تحقیق و تألیف نموده را بيان كرده است از جمله مهمترین کتاب‌هایش از این قرار است:

1-    «مرآت الآيات» يا راهنمای مطالب قرآن كه بارها توسط انتشارات اقبال به چاپ رسید.

2-    رساله حقوق در بيان حق خالق و مخلوق.

3-    عشق و عاشقی  از نظر عقل و دين.

4-  «عقايد عرفا و صوفيه»، كه در آن 52 تفاوت ميان اعتقادات اسلامی ‌و عقايد عرفا و صوفيه را به صورت  فهرست بيان شده، و يك بار به چاپ رسيد.

5-    «عقايد شيخيه و تضاد آن با اسلام»، يك بار به چاپ رسيد.

6-    ترجمه العواصم من القواصم.

7-    «حواشي بر كفاية الأصول».

8-    «الفيه در صرف و نحو»، به نظم عربی، كه با اين ابيات آغاز می‌شود:

قال أبوالفضل هو السيد أني
 

 

جدي مبرقع، هو سبط الرّضا
 

الحمد لله على تربيته
 

 

وصحبه الذين آمنوا معه
 

 

9-    ترجمه جامع الدروس.

10-ترجمه كتاب شبهات.

11-تحريم متعه در اسلام.

12-«أحكام القرآن»، اين كتاب چندين بار توسط انتشارات عطايی منتشر شد. در اين كتاب احكام فقهی را با استناد به آيات شريفه قرآن بيان كرده‌ام.

13-«نقد المراجعات والرد عليها»، به زبان عربی.

14-«تابشی از قرآن»، اين كتاب بيش از 1500 صفحه و شامل ترجمه قرآن كريم همراه با بيان شأن نزول برخی از آيات و توضيحی مختصر درباره آيات شريفه الهی است كه در دو جلد و در قطع بزرگ به طبع رسيد. مقدمه مفصل اين كتاب نيز جداگانه به صورت 12 جزوه، مستقلا و سپس به طور يكجا نيز چاپ شد.

15-«حكومت جمهوری اسلامی»، اندكی قبل از پيروزی انقلاب ايران به چاپ رسيد و ناشر به سليقه خود، تصويری سبز رنگ از آيت الله خمينی را روی جلد آن قرار داد و در صفحه يازده كتاب بدون اطلاع نگارنده سطور 6 تا 9 را از جانب خود به متن كتاب افزود!.

16-«دعبل خزاعی و قصيده تائيه او»، كه آن را به فارسی به نظم آورده‌ام.

17-«ديوان حافظ شكن يا گفتگويی با حافظ»، اشعار حافظ را به نظم جواب گفت‌ام و در پاسخ هر شعر او همان وزن و قافيه را مراعات كرده‌ام، علاوه بر اين، بررسی دعای ندبه و تضاد جملات آن با قرآن و جزوه كلمة الحق كه قسمتی از شرح احوال مؤلف است، به ضميمه همين كتاب پلی كپی و ميان دوستان توزيع گرديد، البته قبلا نيز جزوه‌ای در 24 صفحه به نام بررسی دعای ندبه نوشتم كه حجت الاسلام علی احمد موسوي پذيرفت به نام خود چاپ كند، در صفحه ششم اين جزوه متعهد شدم كه اگر كسی مدركی صحيح دال بر اينكه دعای ندبه انشاء امام است، ارائه كند، ده هزار تومان به او حق الزحمه بپردازم، ولی كسی چنين نكرد اما مجله مكتب اسلام و ندای حق به مخالفت برخاستند، من نيز به آن‌ها پاسخ گفتم كه در 6 صفحه كوچك به عنوان ضميمه مجله رنگين كمان و با عنوان برای خاطر يك دعا قرآن را بی‌اعتبار می‌كنند چاپ شد.

18-«ترجمه أحكام القرآن شافعی» كه در سنندج چاپ و منتشر گرديد.

19-«عقيده اسلاميه» تأليف محمد بن عبدالوهاب كه با مقدمه و اضافاتی ترجمه و با نام مستعار عبدالله تقی زاده چاپ كردم.

20-«ترجمه مسند امام زيد بن علی».

21-«التفتيش در بطلان مسلك صوفی و درويش».

22-«درسي از ولايت».

23-«جواب اشكالات بر كتاب درسی از ولايت»، در يازده صفحه به چاپ رسيد  و در آغاز آن نوشتم: «هر كس هر اشكالي به آن كتاب دارد، بنويسد و آدرس و نام خود را معلوم كند تا جواب او ارسال گردد».

24-«دعاهايی از قرآن»، كليه دعاهای قرآن كريم را با ترجمه فارسی گردآوري كردم و مقدمه‌ای در باب دعا و نيز ادعيه‌ای كه در كتب دعا مذكور است بر آن افزودم و توانستم در اوايل انقلاب آن را به چاپ رسانم، هر چند كه بعدا امكان تجديد چاپ آن را نيافتم، اعلاميه و يا جزوه فرق بين دين و مذهب نيز ضميمه همين كتاب است.

25-«اصول دين از نظر قرآن»، اين تأليف به تعداد محدودی ميان برادران ايماني توزيع شد.

26-«خرافات وفور در زيارت قبور»، پس از مطالعه كتاب زيارت كه بخشی از كتاب گرانقدر و روشنگر محقق فاضل جناب استاد حيدرعلی قلمداران موسوم به راه نجات از شر غلات است، تشويق شدم كه در تأييد تحقيقات اين عالم جليل القدر، اينجانب نيز تحقيقات خود را در موضوع «زيارت و زيارت نامه» به طبع برسانم، اين كتاب در اوايل انقلاب به طبع رسيد.

27-«تضاد مفاتيح الجنان با آيات قرآن»، پس از تأليف خرافات وفور در زيارات قبور لازم ديدم «مفاتيح الجنان» را مورد بررسی قرار دهم، اين كتاب تايپ و به تعداد محدودی ميان دوستان توزيع گرديد.

28-«بررسی علمی ‌در احاديث مهدی»، همچون كتاب فوق تايپ و به تعداد محدود ميان برادران ايمانی توزيع شد.

29-«بت شكن» يا عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول يا سيری در اصول كافی، در اين كتاب با رجوع به كتب رجال، و مقايسه اخبار «كافی» با قرآن كريم، ضعف بسياری از احاديث اين كتاب را بيان كرده‌ام كه اميدوارم به عنوان راهنمای استفاده از «كافی» مورد توجه برادران قرار گيرد.

30-«رهنمود سنت در رد اهل بدعت»، ترجمه مختصر كتاب منهاج السنة، از تأليفات ابن تيميه است كه در مواردی نيز توضيحات و حواشی خود را بر آن افزوده‌ام. اين كتاب تايپ و چند تايی از آن توزيع شد. و برخی از دوستان دلسوز و خيرخواه نسخی از اين كتاب بت شكن و بررسی علمی ‌در احاديث مهدی و تضاد مفاتيح الجنان با آيات قرآن و خرافات وفور در زيارات قبور را به پاكستان و تركيه و چند كشور ديگر فرستادند. البته بعدها اضافات و تغييراتی در متن آن‌ها داده‌ام كه اميدوارم در صورتی كه امكان نشر وسيع آن‌ها فراهم شد. به جای متن اوليه، متن منقح آن‌ها انتشار يابد.

31-«جامع المنقول في سنن الرسول»، به زبان عربي و در پنج جلد، اين كتاب جامعترين كتاب در سنت پيامبر اكرم (ص) است كه از منابع معتبر فرق مختلف اسلامی‌ (شيعی و سنی و زيدی) فراهم آمده.

32-«ترجمه جامع المنقول في سنن الرسول» به زبان فارسی.

33-«مقدمه و حواشی بر كتاب شاهراه اتحاد» يا «بررسی نصوص امامت» استاد حيدر علی قلمداران.

34-«در زندگانی مؤلف».

و كتب ديگری كه بر اثر حملات دشمنان و يا سرقت و يا به واسطه نقل و انتقال ناپديد شده‌اند. همچنين كتب بسياری را تصحيح نموده‌ام كه پاره‌ای از آن‌ها چاپ شده مانند تاريخ اعثم كوفی و كتاب كلمه طيبه از شيخ نوری و.... در بسياري از كتب نيز حواشی و توضيحاتی نوشته‌ام، «اللهم ارزقنا في الدنيا حسنة وفي الآخرة  حسنة وقنا عذاب النار»، مخفی نماند كه پاره‌ای از كتب و اعلاميه‌های اينجانب، بلا فاصله پس از تأليف بی‌آنكه دوباره خوانی و عيوب و نقايص آن اصلاح و تنقيح شود، عجولانه توسط دوستان به چاپخانه فرستاده و يا تكثير می‌شد، كه از آن جمله است كتاب حكومت جمهوری اسلامي ‌و....

سوء قصد به جان برقعی:

علامه برقعی در باره علت و چگونگی سوء قصد به جانش چنین می‌گوید:

باری، پس از آزاد شدن، مجدداً وظيفه خود يعنی تأليف و ترجمه كتبی كه براي زدودن خرافات و ايجاد وحدت اسلامي‌و بيداری عوام و آشنايي مردم با حقايق اسلام، ضروری مي‌ديدم، از سر گرفتم. و چون می‌دانستم كه فرصت زيادی ندارم و علاوه بر آن ملاها مرا راحت نخواهند گذاشت و باز هم به بهانه‌های مختلف به سراغم خواهند آمد، از اين رو باوجود كمبود منابع و كتب لازم و ضعف بنيه جسمی، با شتاب تمام به تأليف كتبی از قبيل بررسی علمی احاديث مهدی، تضاد مفاتيح الجنان با آيات قرآن، بت شكن يا عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول و نقد المراجعات به زبان عربی و ترجمه مختصر منهاج السنة ابن تيميه به نام رهنمود سنت در رد اهل بدعت و ترجمه احكام القرآن شافعی و ترجمه الفقه علی المذاهب الخمسة و تضاد مذهب جعفری با اسلام و قرآن و.... مشغول شدم.

سال 1365 شمسی و سال هشتم استقرار حكومت ملاها بود كه مانند سال‌های قبل از آن مردم را به زور و تزوير به جبهه جنگ می‌بردند و در تبليغات، مرتب تبليغ می‌كردند كه مردم شهيدپرور خودشان برای جهاد اسلامی‌حاضر شده و به استقبال مرگ مي‌روند و كسی هم جرئت ندارد بگويد چنين نيست. و بايد گفت: ايران شده يك جهنم سوزان از فقر و قحطی و گرانی و ظلم و ستم.

 در اين ايام كتابی نوشتم به نام «بررسی علمي‌ در احاديث مهدی» و در آن از آيات قرآن و عقل استدلال كردم بر اينكه امامت به معنای راهنمايی و يا به معنای زمامداری، انحصار به يك يا چند نفر كه صاحبان هر مذهب به آن عده منحصر می‌كنند صحيح نيست، بلكه همانطور كه ائمه كفر انحصاری نيست، ائمه ايمان نيز انحصاری نيست و اخبار و احاديثی كه امثال علامه مجلسی و يا شيخ صدوق و يا كلينی در كتب خود آورده و ائمه را به دوازده تن منحصر نموده‌اند و نيز اخباری كه راجع به پسر امام حسن عسكری آورده‌اند همگی را مورد بررسی قرار داده و ثابت كردم كه آن اخبار، تماماً مجعول و ضد و نقيض و غير صحيح است.

 نسخه‌ای از اين كتاب به دست ملاهايی كه مصدر امور در جمهوری به اصطلاح اسلامی‌هستند افتاد، به جای آنكه از اين خدمت تقدير كنند و يا اگر جايی خطا گفته‌ام جواب دهند و اشتباهم را با ذكر دليل اثبات كنند:

 فتوای قتل مرا صادر كردند و مأمورين خود را كه بيش از چهار نفر بودند برای كشتنم به منزل ما اعزام داشتند، سه نفر از ايشان قبل از غروب آمدند و چند مسأله سؤال كردند و جواب شنيدند و من مطلع نشدم كه اينان براي سؤال نيامده‌اند بلكه برای اطلاع از راه ورود و خروج منزل و اينكه طرح كشتن مرا بريزند و شبانه برگردند، آمده‌اند.

 به هر حال همان شب كه شب پنجشنبه بيست و نهم خرداد 65 بود ساعت 8 و يا 9 شب به منزل ما می‌آيند و در می‌زنند، ميهماني داشتم به نام آقای سالخورده، او در را باز می‌كند اما به محض اينكه در باز می‌شود فوری او را می‌گيرند و دو نفر مسلح با موتور او را سوار كرده و همراه می‌برند و فرد ديگر وارد منزل می‌شود و در حالی كه اينجانب مشغول نماز عشا و در ركعت دوم بودم می‌آيد و با هفت تير بناگوش مرا هدف قرار می‌دهد و می‌گريزد!!.

 اينجانب از آمدن او مطلع نشدم ولی ناگهان احساس كردم سرم آتش گرفت گويی بمبی در سرم منفجر شد. چون خون از بناگوشم روان شد و سجاده من خونی شد نماز را شكستم و خود را به دستشويی منزل رساندم و شنيدم كه كسی می‌گويد: كار تمام شد.

و در همان دستشويي بيحال افتادم و در سن هشتاد سالگی مقدار زيادی خون از بدنم خارج شد. آنچه خون ريخته شد و آنچه به گلويم فرو رفت. شايد دو ليتر يا بيشتر بود. زنی در اتاق عقب بود كه در خانه ما خدمت می‌‌كرد چون صدای تير را شنيد و آمد حال مرا ديد به عجله رفت همسايگان ما را در طبقه دوم و سوم كه بالای مسكن ما بودند خبر كرد.

 آنان شايد از ترس كمكی نكردند، زن بيچاره از خانه بيرون می‌دود و به همسايه خيرخواه ما آقای اميدوار اطلاع می‌دهد و فرياد می‌كند كه آقا را كشتند. آقای اميدوار با عيال و فرزندانش آمدند و انصافاً كمك كردند، نامبرده سعی می‌كند با تلفن به چند نفر از دوستان تهران اطلاع بدهد ولی بعضی از آنان يا تلفن ايشان مشغول بوده و يا نبوده و يا جواب نمی‌دهند، وی به كلانتری نيز اطلاع می‌دهد.

به هر حال مأمورين كلانتری می‌آيند و با ماشين خود مرا به بيمارستان شهريار كه نزديك منزل است می‌برند و چون آنجا مجهز نبوده به بيمارستان لقمان الدولة می‌برند، در آنجا مرا معاينه و مداوا كردند.

 

برقعی را چه کسی ترور کرد؟

و اما ضارب چه كسي بود؟ بعداً معلوم و مسلم شد كار هيئت حاكمه بوده است كه به وسيله پاسداران كميته ترور را انجام داده است. به راستي چرا مصادر امور اين جنايت را مرتكب شده‌اند با اينكه من ده سال بود كه خانه نشين بودم و در اثر پيری چندان قادر به مبارزه نبودم و چندان به خير و شر دولت جمهوری كاري نداشتم.

 اما چون عقيده آزاد نيست و يكی از خرافات متعصبين و مدافعين بدعت را باطل كرده بودم، مورد غضب آنان واقع شده و چون دليل و منطق نداشتند به ترور متوسل شدند. يعنی همان كاری كه با استاد قلمداران نيز مرتكب شدند. قرائن بسيار نشان می‌داد كه مأمورين دولت جمهوری ضارب بوده‌اند.

دلایل اینکه جمهوری اسلامی برقعی را ترور کرد!

بعضی از آن‌ها به شرح ذيل است:

اولاً: چون مرا به قصد قتل در خون غوطه ور كردند و تير از طرف سر داخل و از طرف ديگر صورت خارج شد، با بی‌سيم خبر دادند كه كار تمام شد. مجهز بودن ضاربين به بی‌سيم خود دليل واضحی است كه آن‌ها با دولت مرتبط بوده‌اند.

ثانياً: آشنايان به روزنامه‌های كيهان و اطلاعات و ساير روزنامه‌ها اطلاع دادند كه اين خبر را در صفحه حوادث بنويسند، ولی هيچيك درج نكردند.

ثالثاً: پسرم نامه‌ای به مصادر امور نوشت، ولی هيچ يك از ايشان جواب نامه‌ها را نداند.

رابعاً: خود من اعلاميه‌هايی نوشته و بين مردم منتشر نمودم و از جمله آن را برای مصادر امور نيز فرستادم ولی باز هم جوابی ندادند.

خامساً: پس از دو روز كه خانواده اميدوار همسايه خيرخواه ما به بيمارستان آمدند يكی از نگهبانان آنجا به او می‌گويد ما چند مرتبه ضارب را ديده‌ايم، او می‌پرسد مگر شما او را می‌شناسيد، آن مأمور فوری كلام را عوض می‌كند و سخن خود را تغيير می‌دهد.

سادساً: روز سوم كه من در بيمارستان بودم. يكی از أئمه جماعت در بازار تهران به نام سيدعلی انگجی با شيخی ديگر و عده‌ای همراهان خود به عنوان ديدار با مجروحين جنگ به بيمارستان می‌آيد، در حالی كه قرائن نشان می‌داد برای ديدن وضع من آمده بودند مانند آنكه من در راهرو كه به طرف دستشويی می‌رفتم با ايشان برخورد كردم و ايشان هنوز وارد اتاق بيمارستان نشده بودند، با انگشت به يكديگر اشاره می‌كردند و می‌گفتند خودش است!!. و همچنين قرائن ديگر.

به هر حال وی در ضمن ديدار آمد بالای تخت اينجانب ولی تظاهر می‌كرد مرا نمی‌شناسد فقط چون روحانی هستم به ديدارم آمده، اما من با آقای انگجي تكلم كردم و گفتم كه او را می‌شناسم و نام پدرش را بردم و خود را معرفی كردم و او مبهوت مانده بود، البته كاملاً می‌دانست كه مجروح كيست ولی تجاهل كرد شايد می‌خواست ببيند من هوش و حواسم كار می‌كند و ماندنی هستم يا از دنيا می‌روم!.

 به هر حال پس از آنكه من قضيه را تعريف كردم و گفتم سر نماز با من چنين كردند و گلوله بر چهره من زدند، شيخی كه در معيت آقای انگجی بود، فوری با افتخار و با صدای بلند در جلوی پرستار بيمارستان و فرزندان من به عربی گفت: من ناحيتنا، يعنی اين جنايت از ناحيه ما بوده است!!.

سابعاً: اگر ضارب مأمور دولت نبود او را تعقيب كرده و پيدا می‌كردند چنانكه چند روز قبل از ترور اينجانب بمبی در خيابان ناصرخسرو منفجر شد و دولت ظرف سه روز عاملين آن را شناسايی كرد، ولی در مورد ترور من دولت هيچ اقدامی‌نكرد، بلكه در بيمارستان مأمورينی از زندان اوين آمدند و چون حال و وضع مرا ديدند، به من گفتند شما ضاربين را حلال كنيد!!.

 ضمناً آن زنی كه در منزل بود و هم ميهمان من در روز حادثه يعنی آقای سالخورده، هر دو اظهار كردند آنان كه عصر به بهانه سؤال كردن به منزل ما آمده بودند، هر سه دارای اسلحه كمری بودند!!.

ثامناً: چند روزي كه من در بيمارستان بستری بودم همواره عده‌ای از پاسداران شب و روز با داشتن هفت تير در زير لباس در اطراف اتاقم كشيك مي‌دادند و هر چند ساعت عوض می‌شدند. اين پاسداران و رييس ايشان مرتب به فرزندانم می‌گفتند چرا اين مرد را به منزل و يا بيمارستان خصوصی نمی‌بريد؟! هر چه زودتر او را از بيمارستان خارج كنيد و ببريد!!.

تاسعاً: عده‌ای بازاری كه به بيمارستان آمده بودند مرتب می‌گفتند خدا نابودش كند او دشمن علی است و فحاشی می‌كردند!!.

عاشراً: روز پنجشنبه كه فرزندم با چند نفر از دوستان به منزل ما می‌روند يعنی همان روز بعد از ترور می‌بينند تلفن منزل ما قطع است. از مهمترين دلايلی كه دولت قصد ترور مرا داشته و لاغير و ضارب، مأمور حكومت بوده اين است كه پس از گذشت چند روز از حادثه كه آقای سالخورده در كلاس مأموريت خود حضور داشت. مأمورينی از طرف دولت او را دستگير می‌كنند و از او تعهد می‌گيرند، حادثه ترور برقعی را برای كسي بازگو نكند!.

محمد انصاری

abusaeedansari@gmail.com

 


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه