منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 801
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 529
بازديد کل : 1833125
 
   
شهدای اهل سنت ایران قسمت چهارم
تاريخ درج:  2013-03-24  تعداد بازديد:  71
16- دکتر علی مظفریان رحمه الله - شیراز شهيد دكترعلی مظفريان پزشک و جراح ارتوپد در اسفند ماه سال 1325هـ.ش. در شهر كازرون (تقريبا 250 كيلومتري شمال شرقي شيراز) در خانواده‌اي كه پايبند به اصول و معتقدات شيعه بودند پا به عرصه وجود گذاشت، پدرش مردي متين و موقر و كارمند يكي از ادارات دولتي بود كه با همت همسرش و توكل بر خدا بخوبي از عهدة تربيت فرزندانشان برآمدند تا آنجائيكه اكثر آنان از جمله علي بدانشگاه راه يافتند، (علي) دانشجواي دانشگاه شيراز (دانشكده پزشكي) بود و اين مصادف با حكومت شاهنشاهي در

 

16- دکتر علی مظفریان رحمه الله - شیراز

شهيد دكترعلی مظفريان پزشک و جراح ارتوپد در اسفند ماه سال 1325هـ.ش. در شهر كازرون (تقريبا 250 كيلومتري شمال شرقي شيراز) در خانواده‌اي كه پايبند به اصول و معتقدات شيعه بودند پا به عرصه وجود گذاشت، پدرش مردي متين و موقر و كارمند يكي از ادارات دولتي بود كه با همت همسرش و توكل بر خدا بخوبي از عهدة تربيت فرزندانشان برآمدند تا آنجائيكه اكثر آنان از جمله علي بدانشگاه راه يافتند، (علي) دانشجواي دانشگاه شيراز (دانشكده پزشكي) بود و اين مصادف با حكومت شاهنشاهي در ايران بود كه سعي مي‌شد مذهب به فراموشي سپرده شود، در آن دروان اختناق (علي) در دانشگاه با كمك عده‌اي از دوستانش انجمن مذهبي تشكيل دادند و بهمين سبب طي چند نوبت جمعا حدود يكسال زنداني شد، در اين انجمن مذهبي بود كه در اثر بحث و مجادله با دوستانش نسبت به صحت و حقانيت مذهب شعيه دچار ترديد شد و با حالت قهر انجمن را ترك كرده و به محضر اساتيد و بزرگان مذهبي در شيراز رفت و در آنجا نيز چيزي قانع كننده نيافت و اين موضوع باعث شد كه شك و ترديدش به يقين تبديل شود، او كه تا اين موقع فكر مي‌كرد اسلام فقط شيعه است و با اصول و عقايدش بزرگ شده و خو گرفته و برايش تبليغ كرده بود اكنون آن را با طبع اسلام خواهي و روح خدا جويش مطابق نمي‌ديد و اين موضوع بر احساس و روانش بسيار سنگيني مي‌كرد تا اينكه در سال 1351هـ.ش. با عنوان دكتر از دانشگاه فارغ التحصيل شده و طبق مقررات بايد مدت سه سال در مناطق محروم و دور از مركز خدمت نمايد، براي اين منظور به بندرلنگه رفت، شهري كه اكثريت جمعيت آن اهل سنت هستند با مساجد متعدد و مدرسه علوم ديني در آنجا بود كه صداي اذان پنج وقت از مناره‌هاي مساجد توجهش را جلب مي‌نمود و اين برايش غير عادي و جديد بود و باعث شد كه بسوي آن كشيده شود، در نتيجه بحث و گفتگو با علماي اهل سنت آنجا بود كه احساس كرد به اسلام راستين محمدي نزديك مي‌شود پس از مدتي تحقيق و بررسي بيشتر به اين نتيجه رسيد آنچه كه بدنبالش بوده يافته و به مرادش رسيده است، دکتر می‌گفت: «اولین جرقه ای که مرا وادار به تحقیق و مطالعه نمود کتابچه‌های کوچک استاد مردوخ کردستانی بود. کتابچه‌ی حل اختلاف و ندای اتحاد و ناله بی‌هنگام - مصاحبه شیخ مردوخ و خمینی - و کتاب‌های دیگر. و سپس راهی بیمارستان بندر لنگه شدم و با مفتی اعظم آن دیار شیخ محمد علی خالدی آشنا شدم طی چند جلسه بحث و گفتگو، مذهب پاک اهل سنت را قبول کردم». پس از اتمام دوره سه ساله خدمت از بندر لنگه به شيراز برگشت، در آن زمان به همت عده‌اي از دانشجويان پاكستاني كه در ايران بودند در يكي از سالن‌هاي دانكشده مهندسي شيراز نماز جمعه اهل سنت بر پا مي‌شد و دكتر نيز هر هفته براي نماز بدانجا مي‌رفت تا اينكه كم كم جماعت او را شناخته و بعنوان امام جمعه مورد قبول همگان واقع شد، اين جريان تا بعد از انقلاب ادامه داشت تا آنكه از طرف دانشگاه به بهانه‌هاي مختلف سعي مي‌شد از اقامة نماز جمعه جلوگيري شود، اين باعث شد كه جماعت بفكر مسجدي مستقل براي اهل سنت شيراز بيفتند تا اينكه با همت و تلاش دكتر و پشتوانة مالي يكي از افراد خيرانديش خانه دو طبقه‌اي در شيراز خريداري شد و بعنوان مسجد الحسنين اهل سنت و جماعت شيراز در ادارة اوقاف شيراز ثبت شد و وقف گرديد، پس ار تغييراتي كه در بناي اين خانه بعمل آمد دو طبقه آن تبديل به دو سالن بزرگ شد و حياط وسيع آن با سايبان پوشيده و تبديل به مسجد شد، بدين ترتيب اهل سنت شيراز پس از سال‌ها سرگرداني صاحب مسجدي در شيراز شدند.

در روز‌هاي جمعه سالنها و حياط آن مملو از جمعيت نماز گزار بود بخصوص در اعياد كه در اثر كثرت نماز گذران كوچه خيابان جنب مسجد نيز براي نماز خواندن اشغال مي‌شد، اين تعداد جماعت نسبت به جماعت اهل تشيع شيراز بسيار زياد و چشمگير بود بخصوص كه در نماز جمعه اهل سنت تعدادي از افراد تحصيل كرده و دانشجوي اهل شيعه نيز شركت مي‌كردند، كه اين باعث ترس و حسادت عده‌اي از آخوندهاي شيعه و افراد متعصب گرديد كه پس از حدود يكسال به بهانه‌هاي مختلف و بيجاي آن‌ها منجر به تعطيل شدن مسجد گرديد كه بازهم با تلاش دكتر و ديگران مسجد باز شد، ولي بهانه‌ها و اشكال تراشيها همچنان ادامه داشت و از دشمني با دكتر چيزي نكاست و بارها دكتر و اعضاء هيئت امناء به اداره اطلاعات احضار شدند و آن‌ها را تحت فشار و محدوديت‌هاي فراوان قرار دادند و بعد از جر و بحث فراوان با مسؤولین اداره اطلاعات نتیجتاً راهی زندان شد و بعد از هشت ماه یعنی درسال 1992 میلادی وی را رسما اعدام کرده و جنازه مُثله شده او را تحویل پدرش ناصر مظفریان دادند.

اطلاعات ایران برای جلوگیری از هر حرف و حدیثی و برای فریب دادن بسیاری از ساده لوحها تهمت‌هایی بسیارناروا را به ایشان وارد ساخته اتهاماتي كه از طرف رژيم به‌اصطلاح اسلامي ايران بعنوان جرم و سند محكوميت دكتر صادر شد از اين قرار بود!:

جاسوسي براي آمريكا، سعودي، عراق، عمل فحشاء (لواط و زنا) در مسجد و توهين به مقدسات شيعه، در اين مورد فيلمي دروغين از او ساختند و مدعي شدند كه خودش اين اتهامات را پذيرفته است. ﴿فَصَبۡرٞ جَمِيلٞۖ وَٱللَّهُ ٱلۡمُسۡتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ﴾. كه همه‌اش دروغ بود و تنها جرمش خروج از مذهب شيعه بود و بس، هر كس آن فيلم ساختگي با آن اتهامات واهي ديد از دوست و دشمن، در برائت دكتر و شهادت او گواهي دادند و لكه ننگي بر دامن سياه حكومت ايران شد. ایشان در میدانی در شهر شیراز و در محضر عام بدار کشیده شد. مثل اين واقعه، جريانات بسياري برای اهل سنت در ايران بوقوع پيوسته و همچنان ادامه دارد، علماء‌ اهل سنت در ايران به بهانه وهابيت تحت فشار هستند، اين در حالی است كه سردمداران حكومت ايران ادعای وحدت شيعه و سنت را دارند و خود را رهبر مسلمين جهان مي‌دانند و با بوق تبليغاتی خود، همه كشورهای اسلامی را به‌صدا در آورده‌اند و مسلمانان ظاهر بين و ساده‌لوح را فريب مي‌دهند و مي‌خواهند كه آنان را از اسلام دور كنند و بمذهب شيعه گرايش دهند، بنابراين آن‌هائيكه در خارج از ايران هستند حكومت ايران را فقط از طريق چرب زباني‌ها و دروغ‌هايي كه شنيده‌اند مي‌شناسند و عمل آن‌ها را در داخل ايران نديده‌اند، كه حتی با مسلمانان آگاه شيعه خودشان به چه طرز فجيع و وحشتناكی رفتار مي‌كنند.

مساجد را خراب و يا تعطيل مي‌كنند و بجای آن حسينيه‌ها و بارگاه‌های خود را رونق بيشتری مي‌دهند و روضه‌خوانان با نام امام جمعه از منبر و جايگاه مطهر رسول اللهr مسلمانان را بر ضد يكديگر مي‌شورانند و مساجد اهل سنت چه در ايران و چه در خارج ايران را مسجد ضرار مي‌نامند و خواستار تعطيل و خراب كردن مساجد بيشتری مي‌شوند.

اما باید بدانیم که الله متعال هرگز از ظلم ظالمان غافل نمی‌ماند.

17- دانشمند عالیقدر دکتر علی مقدم رحمه الله – آذربایجان  شرقی (تبریز)

پزشک آگاه و موحد که سه آثار دینی از وی بجای مانده است: «1- شناخت انسان. 2- ارمغان حج. 3- دیباچه‌ای بر عرفان مولانا».

این شهید مقاله‌ای در باره صدق صدیق اتقی می‌نویسد و دامنه فعالیت خود را گسترش می‌دهد و با دکتر یوسف شعار و پیمان شعار و مفسر بزرگ قرآن عبدالمجید صادق نوبری نهایت جهد و تلاش می‌کند تا ترک‌های آذری جعفری مذهب را به اصل خودشان برگردانند زیرا این‌ها از بقایای همان ترک‌های عثمانی هستند که اهل سنت بودند.

دکتر مقدم بعد از دستگیری در سال 67ش در تبریز به اذن الله به درجه رفیع شهادت نائل می‌گردد. طریقه شهادت ایشان نیز اعدام رسمی از طرف دولت ولایت فقیه (سفیه) بود.

18- عبدالرحیم شاهوزهی رحمه الله - زاهدان

در بین راه کرمان و زاهدان پاسداران انقلاب خمینی او را می‌گیرند و ماشین را واژگون می‌کنند و چندین ضربه به سر ایشان وارد می‌کنند تا ضربه مغزی می‌شوند و ایشان به شهادت می‌رسند و جسد ایشان را کنار ماشین رها می‌سازند.

19- استاد محمد ربیعی رحمه الله- کرمانشاه

قاری معروف جهان اسلام:

ایشان از علماء و نویسندگان سرشناس کردستان و امام جمعه یکی از بزرگترین و قدیمی‌ترین مساجد اهل سنت کرمانشاه بودند.

شادروان مرحوم ملامحمد ربیعی فرزند مرحوم ماموستا ملاعبدالحکیم در سال 1311 هـ. ش در قریه دراسپ دیواندره متولد شد. وی در سن 5 سالگی قرآن را در محضر مادر آغاز کرد، سپس مقدمات صرف و نحو را در محضر پدر و عم فاضلش ملامحمود ربیعی فرا گرفت.

پس از فوت پدر در مدارس علوم دینیه در مناطق مختلف کردستان ایران و عراق در محضر استادان برجسته بهره‌ها جست تا این‌که در سال 1333 در خدمت استاد فاضل و محقق فرزانه مرحوم سیدعلاءالدین حسینی (قدس) مدرس قشلاق سفید کردستان به اجازه فتوی و تدریس نایل آمده. استاد در سال 1345 هـ.ش به عنوان قاری ممتاز ایران در مسابقه جهانی قرائت قرآن در پاکستان شرکت کرد و در بین قراء 22 کشور جهان مقام دوم را پس از مرحوم استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد به دست آورد.

 

جرم و اتهام استاد ربیعی:

ایشان سی سال در مسجد جامع اهل سنت کرمانشاه خطبه ایراد نمودند، همچنان یک نامه چهار صفحه‌ای به رهبر ایران علی خامنه‌ای فرستادند و طی آن اعتراض به جنایت‌های حکومت مجوسی و توهین و سب و ناسزاگویی به خلفاء و خانواده پیامبر، و اذیت و آزار معلمین مدارس و دانشجویان دانشگاه‌ها نمودند، چنان که ایشان اعتراض به فیلم خرافاتی و سراسر دروغ «امام علی» و «پروانه‌ها» نمودند و رد بر کتاب تیجانی نوشته و اعتراض به زندانی کردن مفتی اعظم دیار کردستان احمد مفتی زاده نمودند و در مجلس عزایش سخنرانی ایراد نموده از اعدام ناصر سبحانی و فاروق فرساد و غیره... سخن راندند.

همین حرکت‌ها باعث شد تا حکومت او را تحت فشار و اذیت و آزار قرار دهد. ایشان در سال 1374 هجری خورشیدی (1996میلادی) و دقیقا بیست روز قبل از شهادتش برای اولین بار در جلسه پر مکر و نیرنگ تقریب، (که یکی از اهداف آن شناخت روحیه‌ی علمای اهل سنت است) شرکت نمودند. این تقریب بین المذاهب خدعه و نیرنگی است که می‌خواهند با آن کشورهای اسلامی و عربی را فریب دهند، و همه ساله چند ملای مزدور و یا ترسوی سنی را برای سرپوش به جنایت‌های خودشان به دول عربی و اسلامی می‌برند تا نظام را مدح و ثنا کنند و در این محفل مکر و نیرنگ بود که ربیعی مقاله‌ای را با عنوان ندای تقریب که آن را به عربی نوشته بود قرائت نمود. به‌محض اتمام مقاله‌ی شش صفحه‌ای، سینه حاکمان از خدا بی‌خبر پر از غیض شد تا اینکه بعد از نماز عصر او را می‌طلبند و می‌گویند چند سوال شرعی از شما داریم و استاد را می‌برند، در آنجا چه می‌گذرد - الله اعلم بالسرائر- مردم باخبر می‌شوند که استاد مفقود شده است نهایتاً ساعت یک و نیم شب جنازه او را در خیابانی نزدیک به منزلش می‌یابند آثار تزریق با سنیور در  پایش نمایان بود.

در شهرستان‌های توابع کردستان مردم اعتراض‌کنان و خشمگین به خیابان‌ها می‌ریزند و تظاهرات می‌کنند. در پی این تظاهرات در شهر جوانرود مردم ستمدیده اهل سنت را به رگبار گلوله می‌بندند، و سیزده نفر شهید می‌شوند و حدود هفتاد و پنج نفر زخمی و در شهر روانسر سه نفر شهید و 26 نفر زخمی و جمع کثیری از مردم را دستگیر می‌کنند و در شهر پاوه یک نفر شهید می‌شود.

مسجد ماموستا ربیعی در شهرش کرمانشاه نیز تا ماه‌ها بعد از شهادتش از طرف حکومت تعطیل شد.

از استاد ربیعی چندین کتاب در علوم مختلف اسلامی و به زبان‌های فارسی و کردی و همچنین عربی به جای مانده است که بیانگر قدرت علمی بالای ایشان می‌باشد مهمترين آن‌ها كتاب «باقيات الصالحات» در فقه شافعي مي‌باشد. و از جمله کتاب‌های ایشان، کتاب: عالیجناب گوریل (رمان) در سال 1372 به چاپ رسیده است.

بعضی از ملا‌های مزدور سنی خود فروخته با نظام مجوسی هماهنگ می‌شوند و برای قلع و قمع اهل سنت در رادیو تلویزیون رسمی حکومت ظاهر شدند و همچنین طی چهار طومار که امضا نمودند تصریح کردند که ربیعی سکته قلبی کرده است. به امید الله نتیجه این امضا‌های غدر و خیانت را در دنیا و قیامت می‌چشند.

 

20- علامه احمد مفتی زاده رحمه الله - کردستان (سنندج)

 

احمد مفتی زاده در بهمن ماه سال 1311 هـ.ش در خانواده ای اهل علم و فرهنگ مشهور به خانواده‌ی مفتی در سنندج چشم به جهان گشود. وی فرزند محمود مفتی و ایشان نیز فرزند علامه عبد الله دشه ای می‌باشند که وی نیز اهل روستای دشه از توابع شهرستان پاوه بوده که بعدها در سنندج اقامت گزیده است.

زندگینامه علامه احمد مفتی زاده رحمه الله: 

علامه دشه‌ای، پدربزرگ احمد مفتی زاده، دوران طلبگی را در مناطق مختلف کردستان ایران و عراق به تحصیل علوم دینی سپری کرده و بعدها یکی از عالمان مشهور منطقه در زمان خود می‌گردد که به علت شایستگی علمی و دینی‌اش به عنوان مدرس دار الاحسان و مفتی کردستان برگزیده می‌شود. ملا عبدالکریم مدرس در کتاب «علماؤنا في خدمة علم والدین» از وی به عنوان عالمی بزرگ یاد می‌کند. علامه عبدالله دشه‌ای شش فرزند پسر داشته که همه‌ی آن‌ها سرآمد روزگار خود بوده‌اند:

·     ماموستا ملا محمّد رشید، عالمی بزرگ که در بیروت وفات یافته است.

·     ماموستا ملا خالد مفتی، مفتی و حاکم شرع رسمی کردستان که تا هنگام وفاتش 1355هـ.ش این مسئولیت را داشته است.

·     ماموستا ملا محمّد مهری ملقب به برهان الاسلام که استاد حقوق و ادبیات عرب دانشگاه استانبول بوده است.

·  دکتر محمّد صدیق مفتی زاده، دکترای الهیات و استاد زبان کردی دانشگاه تهران که مدتی نیز مدرس زبان کردی در رادیو تهران بود.

·     دکتر عبدالرحمن مفتی زاده.

·  ماموستا محمود مفتی (پدر احمد مفتی زاده) فرزند ارشد خانواده بود، که در همه‌ی علوم دینی مخصوصاً فقه، اصول و فلسفه تسلط کافی داشت و در زمان حیات پدرش به عنوان مفتی و حاکم شرع کردستان برگزیده شد و یکی از استادان برجسته‌ی فقه شافعی دانشگاه تهران به شمار می‌آمد.

احمد مفتی زاده از همان عنفوان جوانی دارای روحیه‌ای آزادی خواهانه بوده‌اند. در آن موقع حزب دموکرات کردستان ایران، تنها حزب فعال و تأثیر گذار در منطقه بود که اکثر علماء و بزرگان دین در آن فعالیّت داشتند، و مبانی فکری خود را از اسلام می‌گرفتند مفتی زاده نیز در این حزب فعالیّت داشت تا اینکه در سال 1341 هـ.ش ایشان را به اتهام وابستگی به حزب دموکرات روانه‌ی زندان کردند که در آن زمان آیت الله طالقانی و مهدی بازرگان و جواد باهنر نیز باوی در زندان بودند.

وی در طی سال‌های زندان به این نتیجه می‌رسد که ایمان تنها راه نجات انسان و عامل رستگاری اوست و بزرگترین درد بشریّت به طور عموم دور شدن آن‌ها از قرآن و سنت است. پس از مدتّی از زندان آزاد می‌شود و فعالیّت دینی خود ار از سال 1342 هـ.ش در مسجد سید مصطفی سنندج آغاز می‌کند. خود ایشان در این باره می‌گویند: پس از سال‌ها شرایطی فراهم آورد که به بی‌محتوایی و سطحی بودن اقدامات گذشته‌ام پی بردم و از سال 1342ش تصمیم گرفتم همان خط سبز اصلی انقلاب اسلامی را که پیامبر بزرگ حضرت محمد صلى الله عليه وسلم ترسیم فرموده بود پیش گیرم.

ایشان پس از چندسالی فعالیت دینی و فرهنگی در زادگاهش سنندج راهی تهران شده و به عنوان استاد دانشگاه تهران مدتی به تدریس در دانشگاه می‌پردازد، مدتی نیز در رادیو تهران و رادیو کردستان فعالیّت می‌نماید. از سال 1342 هـ.ش به بعد که راه دین را برای خدمت به مردم بر می‌گزیند، وضعیت زندگی‌اش هم به تبع افکارش تغییر می‌کند و زندگی ساده‌ای همچون زندگی مردم فقیر و تهیدست را انتخاب می‌کند.

فعالیت دینی و تأسیس مکتب قرآن:

استاد احمد مفتی زاده فعالیت دینی خود را از سال 1342هـ.ش آغاز نمود، از سال 1342 تا سال 1350 هـ.ش، به عنوان شخصیتی دینی اما منفرد و تنها مشغول به فعالیت بود از سال 52 برنامه‌ها و فعالیت‌هایش از محدوده‌ی مساجد خارج و به میان مردم کشیده شد. ایشان در سال 56 ابتدا در مریوان و سپس در سنندج "مدرسه‌قرآن" را تأسیس نمودند که مورد استقبال مردم این مناطق قرار گرفت. سال 1356 همزمان با راهپیمایی و تظاهرات مردم ایران علیه رژیم شاهنشاهی، کاک احمد بنا به وظیفه‌ی دینی و ملّی که داشت جهت تنویر افکار عمومی در مسجد امین سنندج جلساتی هفتگی تشکیل داد، که به گرمی از آن استقبال می‌شد.

از ابتدای سال 1357، مفتی زاده نیز بناچار برنامه‌های مدرسه‌ی قرآن را موقتاً تعطیل نمود و تمامی تلاش خود را در خنثی نمودن توطئه‌ها و دسیسه‌های شاهنشاهی در کردستان و همگام نمودن مردم و پیروانش با انقلاب (که در حال شکل گیری بود) معطوف نمود. پس از پیروزی انقلاب بر نظام شاه و تشکیل شورای انقلاب و دولت موقت، مفتی زاده طرح‌های زیادی در مورد نیازهای اساسی مملکت و تأمین خواسته‌های بحق مردم از جمله طرح رفع ستمهای ملی مذهبی و طبقاتی برایشان فرستاد و ضمن چندین مسافرت به تهران و قم از نزدیک، مسائل را با مسؤلین در میان گذاشت که به آن هیچ گونه توجهی نشد. پس از بی‌ثمر ماندن تلاش‌های مستمر بخصوص در مورد نوشتن قانون اساسی و اصلاحات، او ناچار شد برائت و بیزاری خود را از این قانون و این نظام اعلام کند و مردم ایران و بخصوص اهل سنت را نیز از این امر (همگامی با این حکومت و نظام) برحذر بدارد. ایشان پس از خلاف وعده آن‌ها، علیه نظام شروع به تبلیغ و آگاه نمودن اهل سنت کرد، از تهران شروع نمود سپس به سنندج یعنی مرکز کردستان آمد بعد از آن به سقز و بوکان و مهاباد و آذربایجان غربی سپس وارد استان کرمانشاه شد و در شهرهای روانسر جوانرود و پاوه سخنرانی کرد و آنگاه راهی زاهدان و خاش و سراوان و ایرانشهر شد.

استاد احمد مفتی زاده کناره‌گیری از سیاست را در زیر سایه این حکومت، بر خود واجب دانست و دوستان خود را نیز به کناره‌گیری از این سیاست آلوده به کفر و ظلم و نیز به خودسازی و اصلاح اهل سنت، توصیه کرد.

تأسیس شورای شمس:

تاسیس «شورای مرکزی اهل سنت» (شمس) در سال 1360هـ.ش را می‌توان از مهمترین اقدامات کاک احمد نامید. این شوری با هدف دفاع از اهل سنت ایران در تهران تأسیس گردید. شورای مذکور اولین کنگره‌ی خود را در تاریخ دوازده و سیزدهم فروردین ماه سال1360 هـ. ش تشکیل داد، که عالمان و فرهیختگانی چون استاد شهید ناصر سبحانی، مولوی عبدالعزیز ملا زاده مدرس حوزه‌ی علمیه زاهدان، ملا عبدالله محمدی امام جمعه‌ی سقز و... به شورای مرکزی راه یافتند.

شوراى شمس در نظر داشت دومین کنگره‌ی خود را در دوازده و سیزدهم فروردین 1361هـ. ش برگزار نماید که جو سیاسی آن زمان اجازه‌ی این کار را به آن‌ها نداد، سر انجام دومین کنگره‌ی شمس در چهاردهم و پانزدهم مراد ماه سال 1361هـ.ش در منزل مفتی زاده در کرمانشاه بر گزار شد.

بعد از این کنگره و در همین سال بود که دستگیری‌های وسیعی در صفوف علمای اهل سنت، بخصوص در سه استان کردنشین کردستان و کرمانشاه و آذربایجان غربی و همچنین استان سیستان و بلوچستان، به وقوع پیوست که هزاران جوان فعال و دانشجوی اهل سنت بدون هیچ گونه جرم و جنایتی راهی سیاه چال‌های رژیم صفوی مجوسی شدند.

استاد مفتی زاده (رحمة الله علیه) را نیز در همین سال دستگیر کردند. و از همان سال (1361هـ. ش) تا سال 1371هـ.ش یعنی 10 سال پیاپی، ایشان در سیاه‌چال‌های رژیم بودند. ایشان تا سال 1368هـ. ش یعنی به مدت 7 سال ممنوع الملاقات بودند.

ایشان در مدت ده سال زندانی، شدید‌ترین و وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها را تحمل کرد، شکنجه‌هایی که زبان از توصیف آن ناتوان و شرمسار است. چه بلاهایی که بر سر این مرد مجاهد نیاوردند و چه صخره‌های سختی را که با ناخن انگشتانش نتراشیدند و چه دام‌هایی که بر راهش نگسترانیدند، تا ذرّه‌ای از مواضع درستش عقب نشینی کند، اما این رادمرد، آن همه شکنجه‌ها را که خدا می‌داند و پیکر خسته، و در عین حال استوار بعد از زندانش گواه، تحمل نمود و حاضر نشد برای لحظه‌ای از آرمان بحقش دست بکشد و باطلی را امضاء و تأیید نماید.

و سرانجام پس از 10 سال شکنجه روحی و جسمی، وزن ایشان که 107 کیلو بود به 35 کیلو رسید و در زیر شکنجه و رنج و عذاب در بیمارستان آسیای تهران، چند هفته‌ای پس از بیرون آمدن از زندان فرعونیان زمان، شهید شدند.

 


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه