منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 807
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 390
بازديد کل : 1977378
 
   
مقالات / اشعار و سخنان حکيمانه
ناله‌های آشنا زبیر حسین پور نگاهی به حدیث حنین الجذع در شعر پارسی یکی از احادیث بسیار مشهور که به درجه‌ی تواتر رسیده است[۱]، حدیث «حَنِیْنُ الْجِذْعِ» می‌باشد. حنین به معنای: آرزو، اشتیاق، میل، طلب، احساس غربت و دلتنگی می‌آید.[۲] و جذع، تنه‌ی درخت را می‌گویند؛ و در این‌جا منظور تنه‌ی درخت خرماست. حنین الجذع، یعنی: گریه‌ی آن ستون که به خاطر اشتیاق فراوان و عشق شدید به رسول الله صلىٰ

سیمای زیبای پیامبر اسلام در شعر فارسی زبیر حسین پور منتی که پیامبر اسلام صلى الله علیه وسلم بر جامعه‌ی بشری نهادند، آن‌چنان منت بزرگی است که اگر همه‌ی مردم مداح و ثناگوی ایشان باشند، نمی‌توانند از عهده‌ی سپاس‌گزاری ایشان برآیند و حق احسان ایشان را ادا کنند؛ اما هر کسی مدح و نعت ایشان را بر خود فرض دانسته، و به سرودن اشعاری در این بحر روی آورده‌اند که در این میان زبان فارسی یکه‌تاز است که در زبان شعری هیچ زبانی به پایش نمی‌رسد. حضرت استاد سید ابوالحسن ندوی ـ رح ـ در کتاب ’’به سوی مدینه‘‘ می‌نگا

ای وجودت افتخار کائنات شد ظهورت رحمتی بر ممکنات[۱] چون تولد یافت ذات پاک تو گشت روشن کوه و ‌دشت و ‌تپه‌جات کاخ کسرى سرنگون از بیم تو رفت آب ساوه[۲] اندر غایرات[۳]

ولایت، ننگ هفتاد و دو ملت ولایت، زنگ ناقوس جهالت ولایت، منشاء ظلم و جنایت ولایت، منبع کفر و ضلالت ولایت، مظهر یک شرک ناب است ولایت، ابر و توحید، آفتاب است ولایت، حقه ای از راه دین است ولایت، دشمن شرع مبین است ولایت، تیره ای از جنس روباه فریبی پشت دین در گاه و بیگاه ولایت، تا که احساس خطر کرد به خود لرزید پس دین را سپر کرد به نیروی خوارج های احمق ولایت کرد، حق را از وسط شق اگر مذهب، خرافات

مسعود سعد سلمان شاعر قصیده سرای بلند آوازه نیمه دوم قرن پنجم و اوائل قرن ششم هجری است که قصائد «حبسیات» او به علت احساس‎ها و عواطف زیاد و کششهای روحی و روانی منبعث از تحمّل زجر و فشار در زندانهای مخوف سه قلعه دهک، سور و نای از جاذبه‎های مخصوصی برخوردارند، خلفای راشدین را پیشتازان عدالت و سنگر سازان میدانهای معرفت می‎داند: 1- ستایش (منصور بن سعید) به صدق ابوبکر و علم علی در مدح (منصور بن سعید) چهره ممدوح را این چنین می‌آراید: بزرگا سزد گر کنی افتخار که بی شک جهان را تویی مُفتخَر

دوستان و عزیزان اخیرا سروده زیبایی از سیف‌الدّین ابوالمحامد محمد فرغانی شاعر ایرانی نغزپرداز سده هفت و هشت هجری خواندم و از آنجا که آن را بسیار مناسب حال امروز برخی از حکام مستبد جهان یافتم که از قضا در حال انقراض هم هستند در ادامه متن کامل این قصیده زیبا را برایتان می آورم. امیدوارم از خواندن آن

بترس از نعره های آدم غرق جنون بترس از واعظی که رفته پی چند و چون بترس از آنکه زشت چهره تر از دیو شد نترس از آن کسی که زشت شده از درون بترس رنگ سیاه، خون به دلت می کند بدان از رنگهای تیره تر از رنگ خون بترس شیطانی است رسم و ره مفتیان شهر از دیو جهل و نغمة روحانیون بترس گیرم که تا کنون سر تو شیره مال شد بگذشت آنچه بود، عزیزم کنون بترس زنهار، قصه ها نشود اعتقاد تو زین قصه های له شده اندر قرون بترس از دیو جهل و آدم مداح و حرف مفت از گریه و سیاهی و فریاد و خون بترس

بترس از نعره های آدم غرق جنون بترس از واعظی که رفته پی چند و چون بترس از آنکه زشت چهره تر از دیو شد نترس از آن کسی که زشت شده از درون بترس رنگ سیاه، خون به دلت می کند بدان از رنگهای تیره تر از رنگ خون بترس شیطانی است رسم و ره مفتیان شهر از دیو جهل و نغمة روحانیون بترس گیرم که تا کنون سر تو شیره مال شد بگذشت آنچه بود، عزیزم کنون بترس زنهار، قصه ها نشود اعتقاد تو زین قصه های له شده اندر قرون بترس از دیو جهل و آدم مداح و حرف مفت از گریه و سیاهی و فریاد و خون بترس

حب بدون معرفت حب بدون عمل، نیست برادر امان نیست تو را یاوری، غیر عمل در جهان حب بدون شناخت، راه به جایی نبرد کشتی بی لنگر است، قایق بی بادبان حب بدون عمل، پوچی و درماندگیست مایة گندیدن است، پیکر بیاستخوان حب بدون عمل، خوب ولی آرزوست خواب و خیالی خوش است، سود ندارد بدان حب بدون عمل، شاه بدون سپاه کاتب بی کاغذ است،قاضی بی پاسبان حب بدون شناخت، شاکی بی مدعاست طبل بدون صداست‌، جسم بدونروان حیف که بسیار داشت، ملت من انحراف من چه بگویم از این، درد بدون بیان

رو سر بنه به منبر!! رو سر بنه به منبر، الله را رها کن!! مسجد صفا ندارد، در تکیه صفا کن!! یا سر بنه به منقل، تا عقل تو شود حل!! با فکرهای مهمل، روح خودت فنا کن!! ماییم و قبر و گنبد، افکار تیره و بد در پرتگاه شرکیم، بر دین حق جفا کن! در خواب دوش دیوی، در کوی شرک دیدم!! با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن!! ________________________________________ در اينجا به پايان محفل شيعه مي رسيم و اميدواريم شما در مورد مذهب خودتان کمي تحقيق به خرج دهيد و کورکورانه هر چه گفتند قبول نکنيد، مذهب وراثتي

خدا و قرآن گفت: لبم ناگهان نام خدا و قرآن آمد آن رافضی، کوفت مرا بر دهان گفت که مومن منم، مذهب بر حق منم حضرت چون من شهی، جان خدا و قرآن هست خدایم علی، دین من است آن ولی در دل من هر زمان، هست ز مولا نشان بنده و نوکر او، خادم و چاکر او ذکر من است هر زمان، مهدی صاحب الزمان!! غرق دعا و ذکرم، با کتب مجلسی پای پیاده آیم، به مسجد جمکران نائب بر حق او، صاحب ایران او می روم پا بوس او، به شهر قم و تهران ای بنده زیر تیغ، عقل نداری دریغ چند چو بره روی در پی این دیگران؟ استاد ما مجلسی، داده ب

باز رسید آن فرقه زشت من ویرانی این دین و فردای من در نظرش ظلمت چشمان من عاقبت آید سوی ایمان من دور مکن دین خدا از سرم ای تو شده هر دو جهان اهرمن جوشش دریای دروغش نگر می رود هر لحظه سوی عقل من حق امام و خمس و نائب ببین می رود هر لحظه سوی جیب من دشمن اهل سنت و مسلمین کرده پر از تفرقه ایران من از کتب جاهلی چون مجلسی غرق خرافه شده اسلام من دین خدا را شده هر جا دکان این مذهب و فرقه گمراه من دست بشستم ازین فرقه من چونکه محمد شده الگوی من...

زنده بُدم، مُرده شُدم!!! زنده بُدم، مرده شُدم، خنده بُدم، گریه شُدم!! مذهب شرک آمد و من شیعه دیوانه شدم دیده کور است مرا، عقل چو قیر است مرا توبه دیر است مرا، بدعت پاینده شدم گفت که گمراه نئی، لایق این فرقه نئی رفتم و گمراه شدم، لایق این فرقه شدم گفت که تو گریه نئی، روضه و تکیه نئی رفتم و مداح شدم، گریه پاینده شدم گفت که تقلید بکن!، این همه تایید بکن! رفتم و بی مغز شدم، پیش رخش بنده شدم

نومید مشو شیطان!! نومید مشو شیطان!!، کامید پدید آمد آن رخنه اندر دین، آن شیعه رسید، آمد نومید مشو اینسان، از محو همه ایمان کان فرقه گمراهان، از کفر رسید، آمد ابلیس برون آمد، از پرده مستوری آن کفر که ایمان را پرده بدرید آمد ای شب به سحر برده، در مهدی و مهدی تو آن غیرخدا بشنید، ابلیس رسید، آمد ای دین دو رو گشته، به به که ریا آمد ای نائب بر حقش ، به به که دروغ آمد در غیبت کبری بین، آن روز جزا آمد منجی همه عالم، از دار فنا آمد...

مداح و آخوندست این دجال محبوب توام، قاتل ایمان توام مست و پریشان توأم، مداح و آخوند است این همکار شیطان است این، با مجلسی یار است این نشر خرافات است این، مداح و آخوند است این چون شاه عباس است این، قلاده ناس است این شیطان خناس است این، مداح و آخوند است این یکسو زیارت خوانی و یکسو دو صد نفرین و لعن این هفته وحدت بود ، مداح و آخوند است این سود و زیان کردست او؟ دین را دکان کردست این، مداح و آخوند است این

لازم به تذکر است که هرجا اينجانب نامي از شيعه برده ام و آنرا نکوهيده ام منظور تشيع صفوي و شيعيان غالي و مشرک مي باشند نه شيعيان درستکار و سالم...

صدهزاران جمعه می‌آيد، نمی‌آيد کسی

من احمق و تو نادان ما را که برد خانه دین در پی مذهب شد، این مذهب ویرانه در شهر یکی کس را توحید نمی بینم هر یک بدتر از دیگر، اندر پی افسانه هر گوشه یکی شیعه، دستی زده بر سینه در روضه و تکیه، این مردم دیوانه[1]

چون مرکزی برای فسادست جمکران بازار دین کننده کساد است، جمکران چون یک بت بزرگ شده نصب روی دین طغیان وبت پرستی عاد است، جمکران

واعظي گفتـا كـه ايمان تـو كـو؟ *گفتمـش آنجا كـه حرف زور نيـست *گفت دوري از حقيقت، بـازگـرد* گفتمش راه حقيقت، دور نـيست


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه